خود سبزه مانند یک گربه گرسنه رفتار می کرد و سیاه پوست در زمان مناسب در مکان مناسب قرار داشت. هم دم دستی و هم بیدمشک فقط پیش بازی بودند برای وارد کردن فالوس بزرگ در احمق او. سیاهپوستان ترجیح می دهند که عوضی های سفید را در الاغ بکشند - بدین ترتیب نشان می دهند که ارباب واقعی آنها کیست. به نظر میرسید بدش نمیآمد که آن را در دهانش بگذارد - وقتی بیدمشک خیس است، لبهایش به تنهایی باز میشوند. ))
این ایده خیلی خوبی بود که صاحب کافه همسرش را پشت پیشخوان بگذارد. مشتریان دسته دسته آمدند. بله، همسر نیمفومونی همیشه توجه بیشتری را طلب کرده بود، اما حالا برای تجارت خوب بود. جذابیت های او همیشه در تجارت بود، قهوه و همچنین الکل فروخته می شد و حتی افراد همیشگی خود را داشت. حتی یک باریستا هم می توانست به شهرت برسد اگر شوهرش اهمیتی نمی داد.
فکر می کنم این یکی از انواع سفرهای دور شهر است. پسرها به خانمهای کسلشده پیشنهاد میکنند با ماشین در شهر بچرخند، و خانمها از این طریق از بچهها تشکر میکنند. در این صورت تبدیل به سه نفر شد.